دل نوشته ی مادر

در این سکوت زمانه، دل نشانه میگیرد
به اشتیاق روی چو ماهت، بهانه می گیرد
بیا به سر منزل چشمم، که روشنی بخشی
شمیم شرر بار نگاهت،جوانه میگیرد
ز موجهای دل افروز بلند مژگانت
بیا که بندبند وجودم، ترانه میگیرد
چو در برم هستی عاشقانه میخوانم
ببین که حال و هوا ،دلبرانه میگیرد
شبی میان آسمان، که ماه خوابیدست
دلم ز مهر وجودت ،آشیانه میگیرد
منم نهفته میان دو چشم بیتابت
قسم به عشق،که نقش جاودانه میگیرد
به خود بناز ،کمی شبیه اطلسی هایی
چطور دلم میان دلت خانه میگیرد؟
منم همان غریبه ی خاموش، دختر پاییز
که در حضور عشق تو فسانه میگیرد
بگو چه آموختم از حریر چشمانت؟
که دم به دم نفسم،عاشقانه میگیرد(افسون)







